ریشه ی موسیقی کلاسیک ایرانی شعر است. روح الله خالقی در این باره مینویسد: «در کشور ما همیشه شعر و موسیقی دوش به دوش یکدیگر داده و هیچگاه از هم جدا نشده است. حتی امروز هم عموم مردم از ساز و آواز به شرطی لذت می برند که با هم توأم باشد.» ادامه…

با نگاهی گذرا به موسیقی سایر ملل در می یابیم که در برخی از کشورها موسیقی به تدریج از شعر جدا شده و به صورت مستقل درآمده است. ایشان در ادامه در این باره می نویسد:«در کشورهای دیگر که موسیقی آنها بیشتر ترقی نموده و مانند سایر علوم و آداب و صنایعشان به مقتضای زمان تغییر کرده و هردم جلوه ای تازه گرفته، شعر و موسیقی هم از یکدیگر جدا شده و در مواقع خاص باز این دو یار قدیمی گرد هم جمع می شوند.» (نظری به موسیقی، روح الله خالقی.)

درزبان فارسی دو مصدر شعر خواندن و آواز خواندن با استفاده ازفعل کمکی خواندن و دو اسم شعروآواز ساخته میشود. بکاربردن فعل کمکی مشترک نشان دهنده ارتباط نزدیک این دو میباشد وازشعرخواندن به آواز و متقابلا از آواز خواندن به شعرمیرسیم. استاد حسین دهلوی می نویسد:« موسیقی آوازی از بنیادی ترین انواع موسیقی متداول جهان است که از پیوند آواز با کلام حاصل می شود و هر ملتی بنا به گذشته ی تاریخی و ادبیات شعر و موسیقی خود، با آن مانوس است.»

ایشان در ادامه با اشاره به اهمیت شعر در ایران می نویسد:« شاید بدان سبب که در ایران شعر رواج بیشتری داشته و فرم های گوناگون موسیقی سازی کمتر معمول بوده است و نیز به علل تاریخی دیگر، موسیقی آوازی- که همراه شعر عرضه می شود- اهمیت زیادتری یافته است. از این رو ما به بخشی از موسیقی کلاسیک ملی خود، نام «آواز» نهاده ایم.چنان چه می گوییم: آواز دشتی، آواز افشاری، آواز ابوعطا، آواز بیات ترک و آواز بیات اصفهان. این در حالی است که اگر موسیقی سنتی با ساز تنها و بدون خواننده هم اجرا شود، همچنان «آواز» نامیده می شود، زیرا در حقیقت این موسیقی و حتی دستگاه های ردیف آن نیز هر یک مجموعه ای از موسیقی آوازی است که به وسیله ی ساز اجرا می شود. (پیوند شعر و موسیقی آوازی ایرانی، حسین دهلوی)

برای آشنایی بیشتر با موسیقی ایرانی بد نیست بدانیم که اساسا این موسیقی برای زیباتر خواندن شعر بوجود آمده که ریشه در تاریخ نیز دارد.

دردور ساسنیان قبل از اسلام خنیاگران شعر را به صورت آوازی با ملودی هایی که در گوش آنها خوشایند بوده می خواندند و برای زیباتر شدن آن؛ همان ملودی ها را نیز روی ساز اجرا می کردند.

قبل از حمله اعراب به ایران اسلامی شدن ایران، خنیاگرانی چون بامشاد، رامتین، سرکش، نکیسا و در راُس آنها باربد که یکی از مهمترین موسیقی دانان آن زمان بوده است میزیستند . خنیاگران شعر می سرودند آهنگ میساختند و سروده های خود را همراه با نواختن ساز میخواندند.

در باره داستان مرگ اسب خسرو پرویز نقل شده است که هنگامی که اسب سیاه رنگ خسرو پرویز بنام شبدیز (به رنگ شب) می میرد، هیچکس شهامت بردن خبر مرگ او را برای خسرو پرویز نداشته است، چون خسرو پرویز اعلام کرده بود هر کس خبر مرگ شبدیز که بیمار شده بود را برایش بیاورد دستور قتل او را خواهد داد .درباریان به نزد باربد میروند و از او می خواهند که با استفاده از شعرو موسیقی این خبر را به خسرو پرویز بدهد. باربد در حضور شاه با نواختن موسیقی و همراه با خواندن شعری که به این منظور سروده بود بدون آنکه حرفی از مرگ شبدیز زده باشد خسرو پرویز رامتوجه مرگ او میکند و خسرو پرویز خود با تعجب سوال میکند ” شبدیز مرده است ؟” و درباریان به او میگویند این خبر واقعیت دارد و خود شاه آنرا اعلام کرده است.

در نگاهی دیگر به تاریخ دیرینه ایران می توان دریافت که هرگاه شعر و ادبیات رونق پیدا کرده است؛ موسیقی نیز اهمیت یافته، و این امر باعث پیشرفت و رونق موسیقی نیز بوده است.

برای مثال می توان به قرون هشتم تا سیزدهم(م) اشاره کرد که آنرا دوره ی طلایی شعر و ادبیات فارسی و همچنین موسیقی نامیده اند. در این دوره که مصادف با حکومت خلفای عباسی در ایران بوده ، شعرایی چون سعدی، نظامی گنجوی، عطار و مولوی وعراقی که خود از شاگردان مولوی بوده است می زیستند. از سوی دیگر شرایط مناسب اجتماعی و حمایت خلفای عباسی همچون هارن الرشید که فرزندان او امین و ماُمون نیز با موسیقی آشنا بودند موجب پیشرفت و محبوبیت موسیقی درآن زمان شده است.

در قرن پانزدهم(م) در دوران حکومت تیموریان و قبل از دوره صفویه و رسمی شدن شیعه به عنوان مذهب رسمی ایرانیان شعر و موسیقی رونق بسیار داشته ، دراین دوره می توان به حضور حافظ شیرازی در شعر و عبدالقادر مراغه ای در موسیقی اشاره کرد که هر دو را میتوان نتیجه و عصاره ی هنر شعر و موسیقی در دوران اسلامی و قبل از دوره صفویه نام برد.